قالب های وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
غریبه
                                                                          ( عشق  جامه ایست که هر کس لیاقت پوشیدن ان را ندارد )

مخصوص زوجهای جوان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 19 خرداد ماه سال 1386

www.gharibeh830.blogfa.com


شنبه 7 بهمن ماه سال 1385


جمعه 6 بهمن ماه سال 1385

به  کی  بگم  که  قلبم  تو   کربلا  جامونده            به کی بگم که دوریت  دل منو سوزونده

وقتی تو صحن حسین با گریه راه می رفتیم           هروله می کردیم وحسین حسین می گفتیم

یادش به خیر که یک شب زدیم به سیم آخر           هی زیر لب می خوندیم حسین غریب مادر

به   کی  بگم  که  اونجا  هنوز  میاد صدایی          یکی  با  دست   بسته  میگه عمو کجایی؟

به    کی    بگم   شنیدم   صدای   کاروانی           این کاروان  که زینب  می کرده   ساربانی

به  کی   بگم   خدایا   که   دردمو    بدونه            به اشک  من نخنده  نگه  شدی  دیوونه

به  کی   بگم   تو دنیا  امید   من    همینه             فقط  برای   یکبار   کربلا   رو    ببینه

هر چه  داریم  همه از کرم  عباس  است           خلقت جنت حق لطف کم عباس است
شیعه  هرگز نهراسد چو  زکین    دشمن            دین  ما تحت لوای  علم عباس است

ای که حاجت زحسین می طلبی  دقت  کن           پرچم شام  به سوی حرم عباس است

زنجیر برام بیارید امشب حسین پرستم

 

به عشق روی ساقی پیمونه روشکستم

 

زنجیر برام بیارید شده دلم پراحساس

 

به صد بهشت می ارزه یه تارموی عباس

 

خنجر برام بیارید تاکه به عشق دلبر

 

به یاد روی محمل دیوونه می شکنه سر 

دوست دارم دیوونه باشم اسیر میخونه باشم

مَست هر پیمونه باشم به کسی ربطی نداره

دوست دارم ازش بخونم همیشه عاشق بمونم

بزنن اَنگِ جنونم به کسی ربطی نداره

اگه بر لبم سروده قصه بود و نبوده

اگه صورتم کبوده به کسی ربطی نداره

اگه مستم یا قَلَندَر تشنه یه جُرعی کوثر

نوکرم نوکرِ حیدر به کسی ربطی نداره

اگه زاهد اگه مستم اگه خوبم یاکه پَستم

همینم همین که هستم به کسی ربطی نداره

اگه هستم غرق احساس می چکه از قلبم الماس

اگه هستم سگ عباس به کسی ربطی نداره

اگه دل پُر شور و شِینه یا اسیرِ کاظمِینه

مسته بین الحرمینه به کسی ربطی نداره

اگه مفتون حسینم اگه مجنون حسینم

به کسی ربطی نداره...

 

سِـــرّ نی در نینـــوا می مـاند اگر زینـب نبـود کــربــلا در کـربــلا می مـاند اگر زینب نبود

چهره ی سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنـگ پشـت ابری از ریا می مـاند اگر زینب نبود

چشـمـه ی فریـاد مظلـومیـت لـب تشـنـگـان در کویرِ تفـتـه جـا می مانـد اگر زینب نبود

زخمه ی زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت از طـــراز نـغـمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلـوع داغ اصغـر، استـخـوان اشـک سـرخ در گلـوی چشمها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجـناح داد خواهی، بی سـوار و بی لگـام در بـیـابـانـهـا رهـا می ماند اگر زینب نبود

در عـبـــور از بستــر تاریـــخ، سیــل انقــــلـاب پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود


شنبه 6 آبان ماه سال 1385


یکشنبه 23 مهر ماه سال 1385

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نیستم؟

دختر: سلام، خواهش می کنم

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر: تهران/ نازنین/22

پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنینه

دختر: مرسی! شما مجردین؟

پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردین؟

دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه آمریکا دارم. شما چی؟

دختر : من فارغ التحصیل رشته‌ی گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم

wow پسر : چه عالی! واقعا از آشناییتون خوشحالم

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه‌ی تجریشم. شما چی؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

پسر: خیابون دربند. شما چی؟

دختر : خیابون دربند!؟ کجای خیابون دربند؟

پسر : خیابون دربند، خیابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟

دختر: اسم فامیلی شما چیه؟

پسر: من؟ حسینی! چطور!؟

دختر: چی؟ وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت

می خوای بری قسطای عقب مونده‌ی خونه رو بدی! مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر : اِ، عمه ملوک شمائین؟ چرا از اول نگفتین؟ راستش! راستش

دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده....، آخه می دونین

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ی منو به آدمای توی چت میدی؟ می دونم به فریده چی بگم

پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم

دختر:‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا

راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

پسر: باشه عمه ملوک! بای

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال

برگشتنش زیاد است و اگرنه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن اگر برگشت به خاطر قانون جاذبه

است واگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار

صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون

2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن

دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور

کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت

فراموشش کن

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال

خود رهایش کن ، اینکار را مرتب تکرار کن

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چرا آقایون زودتر از خانم ها می میرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد... خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید
اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

با زنی ازدواج کنید که اگر " مرد " بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون

زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی

اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی

پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین

قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر

مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر

هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی

آلمانی: اگر با قرض داماد شدی با خنده خداحافظی کن

چینی: تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن

اسپانیایی: ازدواج به مثال هندوانه است که گاهی خوب و گاهی بسیار بد است

فرانسوی: ازدواج زودش ا شتباه بزرگ و دیرش ا شتباه بزرگتری است

ایتالیایی: دختر عاقل , جوان فقیر را به پیر مرد ثروتمند ترجیح می دهد

لهستانی: داماد زشت و با شخصیت بهتر از داماد خوش صورت و بی لیاقت است

آذربایجانی: در موقع خرید پارچه , حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سال 2512
دختر خانواده همراه با مادرش کنار حوض روی تخت چوبی نشسته اند و یک ظرف
هندوانه قرمز جلوی شان است. دختر خانواده برای دختر همسایه تعریف می کند: آره

زری جون، داداش فرمونم وقتی شنید این پسر لاغرمردنی به من متلک گفته همچین

زدش که به سوسک می گفت خرس قطبی. تازه خود داداشم هم گفته می خواد برام یه

شوهر خوب پیدا کنه
مادر دختر می گوید: خدا سایهء مرد را از سر هیچ خونه ای ورنداره
!

سال 2522
پدر خانواده با عصبانیت وارد اتاق می شود و پس از آنکه کمی جَنَم رو کرد و
چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فریاد می زند: دخترهء چشم سفید حالا واسهء من

دانشگاه قبول میشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمی گویند آقا رضا غیرتِ تو

شکر؟ هیچی دیگه ولش کن فردا می خواهد شلوار مدل برمودایی و مانتوی بدن نما

بپوشد و نوبل صلح هم بگیره... زن اگر اجنبی ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چی می

گویند؟

سال 2532

مادر خانواده با لحن التماس آمیز می گوید: مرد، حالا چرا شلوغش می کنی؟ نوبل
و برمودا چیه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همین... این قدر سخت نگیر
...
بالاخره با اصرارهای مادر، پدر قبول می کند دخترش به دانشگاه برود. وقتی پدر

قانع شده سیگارش را روشن می کند و مادر می گوید: مرد، خدا سایهء تو را از سر

ما کم نکند

سال 2542
فریادِ مردِ خانواده تمام کوچه را پر می کند: چی؟! می خواهد برود سرِ کار؟!
یعنی من این قدر بی غیرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بیآره تو خونه؟ پس من

اینجا هویجم؟ مگر این که بابت این بی آبرویی از روی نعش من رد شوید
...
کسی از روی نعش مرد خانواده رد نمی شود ولی دختر خانواده هم چند ماه بعد با

وجود غرغرهای پدرش بالاخره سر کار می رود. صدای مادر خانواده به گوش می رسد
:
مرد، خدا تو را برای ما حفظ کند

سال 2552
مرد خانواده: آخه خانم این چه وضعیه؟ روز اولی که آمدی خواستگاریم، گفتم دلم
نمی خواهد زنم از این مانتوها بپوشد و آرایش کند، گفتی دورهء این اٌمٌل بازی

ها گذشته، ما هم گفتیم چشم! بعد گفتی اگر خانه خریدی به جای مهریه خانه را به

نامم کن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گویی

بنشینم توی خانه بچه داری کنم؟


سال 2562

زن: عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم
بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمهء ماشینت می رود
.
حالا اگر بنشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمان کم می شود هم بچه

مان وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمی برد... آفرین عزیزم
...
خدا سایه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد

سال 2662
زن خانواده: عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی. مثلا توی دوستانت به روشن فکری
معروفی. آخه چه اشکالی دارد؟ این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک

علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید. اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت

همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کند و نه ماه بعد وقتی بچه بغل

وارد خانه می شود زن با عشوه می گوید: مرد ... یعنی سایه تو تا کی بالای سر

ماست؟

سال 2762

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل
نظرند
.
- آره... می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست
...
- حق با آقا جمشیده... ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا

وقتی خونهء بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری

بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمان می دهند و زنمان هم مارا استثمار می کند
...
- خب می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسم است و
...
در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می

شود! زن می گوید: خدا سایهء شما مردها را از سر سبزی ها کم نکند!


سال 3002
رادیو، موج FM شبکهء پیام (صدای یک خانم
بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می

دهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء نادر از جنس

«مرد» از روی کرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخهء

زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در کتاب های تاریخ می توان

پیدا کرد. ساعت 9 و 15 دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما خانم های عزیز

خواهم بود. دینگ دینگ

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

افراد مشهور قبلا چه کاره بودند ؟

آدولف هیتلر........................دیکتاتور آلمان.................................نقاش پوستر

آلبرت انیشتن.......................فیزیکدان......................................منشی اداره ثبت

الویس پریسلی.....................خواننده.........................................راننده کامیون

امیرکبیر............................صدراعظم ناصرالدین شاه.......................آشپز

جرالدفورد .........................رئیس جمهور آمریکا..........................مانکن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی..................انقلابی ایتالیایی................................ملوان

جیمی کارتر.......................رئیس جمهور آمریکا.........................بادام کار

رونالد ریگان.....................رئیس جمهور آمریکا........................هنرپیشه سینما

شون کانری...................... هنرپیشه سینما................................بنا و راننده کامیون

گاندی...............................رهبر فقید هند................................وکیل دادگستری

جرج واشنگتن....................اولین رئیس جمهور آمریکا..................کشاورز

نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاریه......................پوستین دوز

موسولینی.........................دیکتاتور ایتالیا................................روزنامه نویس

ساموئل مورس...................مخترع آمریکایی.............................نقاش

جک لندن...........................نویسنده آمریکایی............................کارگر کشتی

آبراهام لینکلن....................رئیس جمهور آمریکا.........................هیزم شکن

چارلز دیکنز.....................نویسنده انگلیسی..............................منشی

آناتول فرانس....................نویسنده فرانسوی............................کتابفروش

مولیر..............................نویسنده بزرگ فرانسوی..................هنرپیشه

ویلیام شکسپیر...................نویسنده بزرگ انگلیسی...................هنرپیشه سیار

ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه

کریم خان زند....................موسس سلسله زندیه........................تیر انداز سپاه نادر شاه

ژاندارک......................شخصیت و قهرمان فرانسوی.................چوپان

توماس ادیسون..................مخترع بزرگ آمریکایی....................تلگرافچی

آلفرد نوبل....................... بنیانگذار جایزه نوبل...................... کارگر کارخانه

والت دیزنی......................مخترع سینمای انیمشن.....................پادوی مغازه

-----------------------------------------------------------------------------------------------

گرمی خواهید دیگران را حرص بدهید ....

قبل از شروع امتحان از اطرافیانتان چند تا سوال پیچیده که در پاورقی بوده بپرسید...

بعد وقتی همه رو به جون هم انداختید با خیال راحت برای امتحان تمرکز کنید...

وقتی زنگ آیفون را میزنید و در را برایتان باز می کنند دوباره زنگ بزنید و بگویید: ممنون! باز شد!

وقتی میخواهید تلویزون رو خاموش کنی صداشو تا آخرین شماره ببرید بالا تا نفر بعدی که میاد روشن کنه برق از سه فازش بپره!

وقتی از کسی ادرسی را می پرسید بلا فا صله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یک نفر دیگر هم بپرسید

کرایه تاکسی را بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهایتان به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید

توی اتوبان روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلو متر در ساعت حر کت کنید

وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال عوض کنید

در یک جمع چای را با هورت کشیدن نوش جان کنید

به کسی که دندان مصنوعی دارد بلال تعارف کنید

وقتی از اسانسور پیاده می شوید دکمه های تمام طبقات را بزنید و فرار کنید

ایده های دیگران را به اسم خودتان بکار ببرید

بوتیک چی را وادار کنید شونصد نوع و رنگ مختلف پیراهن هایش را باز کند و نشانتان دهد و بعد بگویید هیچکدام جالب نبود و سریع خارج شوید

شمع های کیک تولد دیگران را فوت کنید

اگر سر دوستتان طاس است مرتب از ارایشگرتان تعریف کنید

وقتی کسی لباس تازه ای می خرد به او بگویید خیلی گران خریده و سرش کلاه رفته

توی مهمونی ها همیشه از بچه چهار سالتان بخواهید که هر چی شعر بلد است را بخواند

جای بر چسبهای قرمز و ابی شیر توالت را با هم عو ض کنید

یکی از پایه های صند لی استادتان را لق کنید

توی جای کارتهای عابر بانک را چوب کبریت فرو کنید

شونصد بار به پیغام گیر تلفن دوستتان زنگ بزنید و داستان خاله

سوسکه را تعریف کنید

توی ظرفهای اجیل عید برای مهمانتان فقط پسته ها و فندقهای سر بسته بگذارید

با یک پیتزا فروشی تماس بگیرید و شماره تلفن پیتزا فروشی خیابان روبرویی را بپرسید

دوستتان که پایش توی گچ است را به فوتبال بازی کردن دعوت کنید

عکسهای عروسی دوستتان را با دستهای چرب تماشا کنید

وقتی دوستتان را بعد از یک مدت طولانی می بینید بگویید چقدر پیر شده است

توی کنسرت موسیقی بی موقع دست بزنید

ایمیلهای فوروارد دوستتان را برای خودش فوروارد کنید

وقتی دوستتان موهایش را کوتاه می کند به او بگویید موهای بلند بهش بیشتر می امد

بادکنک بچه ها را بتر کانید

مر تب اشتبا هات لغوی و انشایی دیگران را به هنگام صحبتشان یاداوری کنید

وقتی کسی در جمعی جوکی را تعریف می کند بلافاصله بگویید جوکش قدیمی بوده

نصف شب بلند تو خوابتان حرف بزنید

اخ که چه کیفی داره ادم مردم ازار باشه

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا مردها همیشه خوشحال هستند؟ چون آدم های بی خیال فقط می خندند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟

زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟

خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خودشناسی از روی امضاء

کسانی که پیچیده امضاء می کنند آدمهای شکاکی هستند .

کسانی که با فشارامضاء می کنند ، در کودکی سختی کشیده اند .

کسانی که در امضای خودنام فامیل را می نویسند دارای منزلت هستند .

کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انســـانهای منظمی هستند .

کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .

کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می کنند ،انسانهای منطقی هستند .

کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.

کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند .

کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زنند احتمالاً شخصیت خود را نشناخته اند.

کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء می کنند ،دیر منطق را قبول می کنند و معمولاً غیر منطقی هستند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاداتی برای عدم ترشیدگی دوشیزگان محترم:

یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.

ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.

در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که میگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم.

سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن میافتین.

تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو خط بکشید.

دعای باز شدن بخت رو دورگردنتون آویزون کنید یه وقت کتابشودورگردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج میشه .

پسرهای فامیل بهترین و در دسترسترین طعمهها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...!

توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بیبی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شاداماد میسازند براتون.

یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب

و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید

در پوشش دقت کنید، لباس چسبناک و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ

معیارهای دوماد پسند بهترینه

مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم.

سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و

اونجوریه...

تا مامانه و باباهه میگن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید

کنید و دنبالشو بگیرید

بلاخره اگه خدای نکرده میخواهید جزو اون یک میلیون وهفت صد هزاردختر بی شوهر نباشید(تازه اگه همه پسرای این مملکت داماد

شن، که نمی شن) هرچی دارید رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات وهنر مندیاتتونه.

و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید

لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کار ندارم.

وآخرین توصیه اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق نشید و مثل کبک سرتونو زیر برف نکنید یه خورده به فکر زندگی

آیندهتون باشید و اینقدر از این شاخه به اون شاخه نپرید چون ترشیده می شید

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برای عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولی کوه وفا دومی کوه صداقت سومی.....

کوهی که هر وقت بهم گفتی دوست ندارم از اون بندازمت پایین


یکشنبه 16 مهر ماه سال 1385
پاک کردن ویروس جدید

یکی از قوی ترین و شایعرین ویروس/تروجان هایی که اخیرآ در حال گسترش بین کاربران

استفاده کننده از یاهو مسنجر می باشد ویروس "Exploit.JS.ADODB.Stream.e" است.

در صورتیکه کامپیوتر شما نیز به این ویروس آلوده شده باشد بدون آنکه متوجه شوید به لیست

دوستانتان پیغامهایی مبنی بر بازدید از سایت nsl-school.org ارسال می شود. بدین ترتیب

در صورت کلیک بر روی این لینکها دوستان شما نیز آلوده خواهند شد.

هنوز مشخص نیست سازنده این ویروس چه کسی است و این احتمال داده می شود که ویروس

مذکور به سرقت اطلاعات و رمز های شخصی افراد می پردازد. در صورتیکه شما و یا یکی

از دوستانتان به این ویروس آلوده شده شده اید روش زیر مناسبترین گزینه برای از بین بردن آن است:

پیام و لینک هایی که این ویروس ارسال می کند چیست ؟!

در متن تمامی این پیغام ها لینکی به سایت Nsl-school.org داده شده است که در صورت

کلیک کردن بر روی آن کامپیوتر شما آلوده می شود.

در صورتیکه به ویروس آلوده شوید چه مشکلاتی پیش خواهد آمد ؟!


1-
در ابتدا
ویروس صفحه شخصی اینترنت اکسپلورر (Default IE Page) را به سایت

nsl-school.org تغییر می دهد. در این صورت به هیچ طریق امکان عوض کردن آن

وجود نخواهد داشت. بعد از هر باز باز کردن یک صفحه وب جدید، ویروس مجددآ خود را

در سیستم شما کپی می کند.

2-
گزینه های Task Manager و Reg Edit
در کامپیوتر غیر فعال می شوند تا شخص

نتواند از این طریق فعالیت ویروس را مشاهده و یا از بین ببرد.

3-
فایل هایی با نامهای svhost.exe , svhost32.exe , internat.exe
در کامپیوتر

ایجاد می شوند. (برای اطمینان پوشه های windows و temp را بررسی کنید.)

4-
ویروس بدون آنکه متوجه شوید پیغام هایی را به لیست دوستان شما (Yahoo Messenger ID List)

ارسال می کند.

چگونه ویروس را از کامپیوتر خود پاک کنیم ؟!


1-
مرورگر اینترنت اکسپلورر را ببندید. از یاهو مسنجر خارج شوید. اتصال اینترنت را قطع کنید.

2-
جهت فعال کردن Reg Edit دکمه های Start > Run را کلیک کنید و در
کادر مربوطه

عیناً عبارت زیر را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید.

REG add HKCUSoftwareMicrosoftWindowsCurrentVersion
Policies
System /v DisableRegistryTools /t REG_DWORD /d 0 /f

3-
جهت فعال کردن Task Manager دکمه های Start > Run
را کلیک کنید و در کادر

مربوطه عیناً عبارت زیر را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید.

REG add HKCUSoftwareMicrosoftWindowsCurrentVersion
PoliciesSystem /v DisableTaskMgr /t REG_DWORD /d 0 /f

4-
اکنون نیاز به آن داریم که صفحه نخست مرورگر خود را به حالت قبل برگردانیم. دکمه های

Start > Run را کلیک کنید و در کادر مربوطه عبارت Regedit را وارد کنید. و در نهایت

کلید Enetr را کلیک کنید. میسر های زیر را با دقت پیدا نموده و در آنها وارد شوید اکنون تمام

لینک هایی را که به سایت ویروس یعنی (nsl-school.org) وجود دارند تغییر داده و بجای

آنها سایت مورد نظر خود مثلاً گوگل (google.com) را وارد کنید.

HKEY_CURRENT_USERSOFTWAREMicrosoftInternet ExplorerMain

HKEY_ LOCAL_MACHINESOFTWAREMicrosoftInternet ExplorerMain

HKEY_USERSDefaultSoftwareMicrosoftInternet ExplorerMain


5-
اکنون نیاز به آن داریم که فعالیت
ویروس را متوقف کنیم. دکمه های Ctrl + Alt + Del را فشار دهید.

در لیست برنامه های فعال تمامی فایل های svhost32.exe را یافته و آنها را End Task نمایید.

6-
از طریق جستجو و یا وارد شدن به پوشه های Windows و temp فایل های

svhost32.exe و svhost.exe را یافته و حذف نمایید.

7-
مجددآ به قسمت Start menu > Run > Regedit باز گردید.

از طریق جستجو به دنبال عبارت svhost بگردید و تمام موارد یافت شده را حذف نمایید.

8-
کامپیوتر خود را ریست نمایید. امیدواریم دیگر خبری از این ویروس نباشد.


چهارشنبه 25 مرداد ماه سال 1385

 


دوشنبه 23 مرداد ماه سال 1385

.چشمانش را به گنبد طلائی دوخته بود باورش نمیشد اما حقیقت داشت درست تو حیاط حرم ایستاده بود و پرواز کبوترهارا بر فراز گنبد

زرین نظاره میکرد و بی امان میگریست همه جای حیاط پر بود از آدمهائی که با یه دنیا آرزو و حاجت از راه دور و دراز زائر امام شده بودند.

خیلی شلوغ بود نتونستم داخل شم نگاهم به پنجره فولاد افتاد انگار یه نفر منو صدا میزد بی اختیار به سمتی که پیرمردی پسر معلولش را

که روی ویلچر نشانده بود رفتم پیرمرد اشک میریخت و زیر لب اقارو صدا میزد نگاهم به چهره جوان افتاد خدایا مانند قرص ماه زیبا بود

اما پاهایش که بعدا فهمیدم بر اثر یه تصادف توان حرکت را از دست داده بود جوان معصومانه و بی صدا چشم به پنجره فولاد دوخته بود

بغض داشت اینو از لرزش لبهایش میشد فهمید اما ساکت بود بر خلاف خیلی از کسانی که فریاد میزدند و می گریستن او همچنان ارام بود

فراموشم شده بود برم جلو و برای خودم عرض حاجت کنم فراموشم شده بود که سالها انتظار این روزو داشتم که بیام و با آقا حرف بزنم

به پیرمرد و پسرش نگاه میکردم پشت چهره اروم پسر غوغای فریاد بود در یه لحظه دیدم از گوشه چشمانش سیل اشک روانه شد بغض پسر

شکسته شده بود و داشت گریه میکرد به خودم اومدم دیدم منم دارم گریه میکنم بدون اینکه بفهمم برای چی اما اشکهای پسر منو به گریستن وا داشته بود

دلم میخواست بدونم برای چی اینگونه اشک میریزد اما با خودم گفتم خوب معلومه برای شفای پاهای معلولش اما این جواب برام کافی نبود

احساس میکردم پسر غمی بزرگتر از اونچه من فکر میکنم در دل داره غمی که نمیدونستم چیه خواستم از پیرمرد سوال کنم اما دیدم غرق در

دعا خواندن و ذکر برای فرزندش هست با اینکه میدونستم شاید این کار من اسمش دخالت باشه انتظار هر گونه عکس العملی و از جانب پیرمردو

پسرش داشتم اما یه ندائی در دلم بود که منو به سوی اونا و دانستن راز دلشون سوق میداد در همین فکر بودم که پیرمرد صدام کرد و گفت دخترم چیزی شده؟

منکه حسابی غرق در افکارم شده بودم بی آنکه متوجه باشم به پسر خیره شدم و اشک میریزم با حالتی از ترس به خودم اومدم و گفتم بله با من بودین؟

پیرمرد که متوجه ترس من شده بود گفت نترس دخترم چیزی شده که اینگونه اشک میریزی؟ انگار خدا ندای دلمو شنیده بود و خود پیرمرد سر صحبت

با من باز کرد گفتم نه راستش من برای خودم گریه نمی کنم حقیقتش .. بعد به پسر جوان اشاره کردم منو پیرمرد کمی از پسر جوان فاصله گرفتیم

انگار پیرمرد میخواست بهم حرفی بزنه که نمیخواست پسرش متوجه بشه بعد گفت چرا برای پسرم گریه کردی؟ گفتم آقا حقیقتش این جوان جای

برادری بسیار زیبا هستن و من وقتی دیدم از پا معلولن دلم واقعا سوخت اما بیشتر برای اینکه میدیدم آرام و بی صدا اشک میریزن بدون اینکه فریاد بزنن

و از آقا شفا بخوان این چیزا باعث شد که من بی اختیار اشک بریزم پیرمرد نگاهشو از من به پسرش دوخت و بعد آهی کشید و به من نگاه کرد

اولش ترسیدم شاید کار اشتباهی کردم و الان مورد خشم پیرمرد قرار میگیرم برای همین بلافاصله بابت نگاهم و گریستنم عذر خواستم اما پیرمرد لبخندی زد

در حالی که چشمانش لبریز اشک شده بود رو به من کرد و گفت : نه دخترم تو کار اشتباهی نکردی تو قلب مهربانی داری برای همینم به جای اینکه برای

خودت و حاجت دلت اشک بریزی برای پاهای فرزند من گریستی من خوشحالم که هنوز آدمهائی پیدا میشن که جز خودشون به کسان دیگر هم فکر کنن

این صحبتای پیرمرد باعث شد دلم آروم بگیره نفس راحتی کشیدم پیرمرد ادامه داد اما دخترم پسرم برای شفای پاهای خودش اینجا نیامده

در حالی که حسابی جا خورده بودم پرسیدم پس برای چه اینطور اشک میریزد؟ پیرمرد ادامه داد: برای نامزدش حسابی کنجکاو شده بودم با اشتیاق بیشتری

منتظر شنیدن حرفای پیرمرد بودم اما پیرمرد گفت الان نمیتونه حرفی بزنه و میترسه پسرش ناراحت بشه اما من اصرار کردم که میخوام بدونم برای لحظه ای

از اصرار خودم خجالت کشیدم اما پیرمرد که متوجه شد خنده ای آروم کرد و گفت باشه دخترم ما به خواسته پسرم اینجا میمونیم تا آقا نظر کنه بلکه

حاجت پسرم برآورده بشه تو برو زیارتتو بکن حیفه تا اینجا اومده باشی و بی نصیب از زیارت اقا بخواهی به پر حرفی های من گوش بدی

من که انگار دنیا رو بهم داده بودن با خوشحالی از پیرمرد تشکر کردم و گفتم پس من میرم و وقتی اومدم شما هم به قولتون وفا کنید

پیرمرد لبخندی زد و با تکان سر حرفمو قبول کرد منکه بعد سالها به زیارت اومده بودم همه چی فراموشم شده بود و نمیدونستم باید چیکار کنم

اما با راهنمائی خادمین اقا به زیارت و خواندن دعا پرداختم خدارو شکر در زندگی چیزی کم نداشتم و بیمار و رنجوری هم نداشتم که برای شفا امده باشم

من فقط و فقط برای زیارت و تشکر از اقا امده بودم تنها بعد سالها برام خیلی سخت بود اما این نذری بود که خودم کرده بودم و باید ادا میکردم همیشه دوست داشتم

اگه روزی به حاجت دلم رسیدم برای یکبارم که شده تنها این راهو بیام تا تنها با آقا صحبت کنم نمیدونم چرا شاید برای اینکه همیشه یه نفر در کنارم بود و منو

راهنمائی میکرد که کجا برم و چه باید بکنم اما میخواستم خودم رو پای خودم و با اراده خودم به پابوسی بیام و کسی مجبورم نکنه شاید به همین خاطر چنین نذری کردم

اما برام سخت بود و در عین حال لذت بخش وقتی رفتم زیارت آقا فقط یاد اون جوان و سیل اشکهایش بودم نمیدونستم در دلش چی میگذرد اما از آقا خواستم حاجت

دلشو بده و خوشحالش کنه بعد برای سلامتی خانواده خوبم که همیشه همراهم بودن دعا کردم در یه آن دیدم همه با عجز و زاری به اقا التماس میکنن به خودم گفتم

خدارو صد ها بار شکر که از همه نعمات برخوردارم و برای همین برای همه اون آدما دعا کردم و از آقا به خاطر اینکه یه روزی از روزا حاجت دل دو عاشق

وبرآورده کرده بود تشکر کنم دو عاشقی که اقا امام رضا اونارو به هم رسونده بود اونم بعد تحمل سختیهای روزگار خیلی کوتاه از خودم گفتم و بعد دوباره یاد

اون جوان افتادم از اقا خواستم کمکم کنه تا حداقل سنگ صبور دردهای دلشان شوم درست مثل ایام مجردی که سنگ صبور خانواده بودم

زیارتم که تمام شد با عجله رفتم دم پنجره فولاد خیلی شلوغ بود در یه ان احساس کردم پیرمردو جوان رفتند ناراحت شدم اما صدائی منو متوجه خودش ساخت

برگشتم دیدم پیرمرد منو صدا میزنه با خوشحالی به سویش دویدم پسر جوان در حالی که اشک میریخت آرامو آهسته فقط به پنجره فولاد خیره شده بود.

منو پیرمرد رفتیم در گوشه دیگر از حیاط و از جوان فاصله گرفتیم اما طوری که از دیدمان خارج نبود پیرمرد شروع کرد به گفتن زندگینامه فرزندش

و من مانند خبرنگارا با دقت تمام گوش میدادم شاید اگر امکانش بود در همان لحظه نوت برداری هم میکردم زندگی سختی داشتیم بعد فوت مادر سعید

تنها و بیکس شدم هیچ یارو یاوری در زندگی نداشتم برای سعید هم مادر بودم هم پدر با کارگری اونو بزرگ کردم و فرستادم دانشگاه ادامه تحصیل بده

الحق پسر سختکوشی بود بعد دانشگاه و سربازی با پشتکاری که داشت توانست در یه شرکت ساختمانی استخدام بشه با علاقه ای که به کار نشان میداد

و صداقت و درستی که در کار داشت باعث شد رییس شرکت سعید و به عنوان مدیر عامل انتخاب کنه به این ترتیب پله های ترقی و پیشرفت و یکی پس از دیگری

طی میکرد با دیدن سعید در اوج موفقیت خوشحال میشدم و احساس میکردم خدا پاداش تحمل سختیهای زندگی را به من داده سعید روز به روز جوان شایسته تر

و زیباتری میشد ارزوی دیدنش در لباس دامادی آخرین آرزوی من بود و بعد آن شاید پوشیدن لباس آخرت برایم دشوار نبود اون روز که سعید گفت قصد ازدواج

با منشی شرکتو داره ناراحت شدم برای لحظه ای غرور منو در بر گرفت و گفتم با منشی سعید جان لیاقت تو بالاتر هست اما سعید حرفی زد که تمام بدنم

را به لرزه انداخت گفت پدر فراموش کردین ما چه بودیم ما هم روزگاری از مقام منشی بالاتر را هم تصور نمیکردیم خداوند خواست و ما اکنون در این جایگاه هستیم ما نباید

حرف سعیدو قطع کردم وگفتم بسه پسرم متوجه شدم بعد اونو در آغوش گرفتم و گریستم گفتم درسته پسرم من اشتباه کردم خدایا شکرت که چنین جوان شایسته ای

که خودش را به مال دنیا نمیبازد به من عطا کردی بعداز سعید خواستم در رابطه با اون دختر که کی هست و چطور اخلاقی دارد صحبت کند

گفت اسمش مریمه یه دختر از یه خانواده فقیر که فقط یه پدر دارد و تمام خانواده اش را در یه تصادف از دست داده بی اختیار یاد مادر سعید و ایام تنهائی خودمو سعید افتادم

سعید ادامه داد دختر خوب و نجیبی هست در این مدت همه جوره نظارت داشتم و چیزی که اعتقادمو نسبت به مریم خدشه دار کنه ندیدم

سعید ازم خواست تا به خواستگاری مریم بریم و من با خوشحالی تمام استقبال کردم و از همه مهمتر خودم را در چهارچوب براورده شدن ارزویم که داماد کردن سعید بود میدیدم

روز خواستگاری منو سعید حسابی خوش تیپ کردیم با گل و شیرینی رفتیم خواستگاری اخه اخلاق سعید که روی سر و وضعش وسواس داشت رو منم تاثیر گذاشته بود

خانه مریم در یکی از محله های پائین شهر بود جائی که ما قبلا بودیم تمام کوچه ها منو یاد ایام بدبختی و تنهائی هایمان میانداخت

سعیدو که خوشحال میدیدم خوشحالو راضی قدم بر میداشتم خانه ای محقر اما با صفا پدرو دختر مهربان و دوست داشتنی بودند به حدی که در همان جلسه اول

با پدرش رفیق شدم سعید و مریم حرفاشئنو به هم زدن و خلاصه قرار شد با هم ازدواج کنن روز موعود فرا رسید همه چی برای جشن و برپائی مجلل ترین عروسی فراهم بود

سعید رفت دنبال مریم تا اونو از آرایشگاه بیاره تا عقد بشن منو پدر مریم هم میزبان مهمانها بودیم برای لحظه ای دیدم چشمان پدر مریم از اشک لبریز شده.

دست روی شانه اش زدم و گفتم چی شده رفیق دلتنگ دخترت شدی حالا بذار بره بعد لبخندی زد و